کتاب 4000 Essential English Words 1 — واحد ۱ با معنی، تلفظ و مثال
واحد اول ۴۰۰۰ واژه ۲۰ کلمهی پایه و پرکاربرد داره، مثل agree و promise. برای هر کلمه معنی، تلفظ، دو جملهی نمونه و اشتباههای رایج فارسیزبانها رو نوشتیم.
- ترسیده، نگران
My little brother is afraid of the dark.
برادر کوچیکم از تاریکی میترسه.
نکته: بعدش «of» میاد: «afraid of something»، نه «afraid from».
- موافق بودن، توافق کردن
I agree with you.
باهات موافقم.
نکته: بگو «I agree»؛ «I am agree» غلطه.
- عصبانی
Dad was angry because I came home late.
بابا عصبانی بود چون دیر اومدم خونه.
نکته: برای آدم «angry with someone» و برای موضوع «angry about something».
- رسیدن
The train arrives at 9:15.
قطار ساعت ۹:۱۵ میرسه.
نکته: برای شهر و کشور «arrive in»، برای جای کوچک «arrive at»؛ هیچوقت «arrive to».
- حمله کردن؛ حمله
The dog attacked the cat.
سگ به گربه حمله کرد.
- پایینترین قسمت، ته
Write your name at the bottom of the page.
اسمت رو پایین صفحه بنویس.
- باهوش، زرنگ
She is a clever student.
دانشآموز باهوشیه.
- بیرحم
It is cruel to hurt animals.
آزار دادن حیوونها بیرحمیه.
- بالاخره، در نهایت
We finally found the hotel.
بالاخره هتل رو پیدا کردیم.
- پنهان کردن، قایم شدن
The children hid behind the door.
بچهها پشت در قایم شدن.
نکته: گذشتهاش «hid» و قسمت سومش «hidden» هست.
- شکار کردن؛ دنبال چیزی گشتن
Lions hunt at night.
شیرها شب شکار میکنن.
- مقدار یا تعداد زیاد (a lot)
I have a lot of homework.
کلی تکلیف دارم.
نکته: در جملهی مثبت «a lot of» رایجه؛ در منفی و سؤالی «much» و «many» هم زیاد میگن.
- وسط
There’s a tree in the middle of the garden.
وسط باغ یک درخت هست.
- لحظه
Wait a moment, please.
لطفاً یک لحظه صبر کن.
نکته: «at the moment» یعنی «الان، در حال حاضر».
- خوشحال، راضی
I’m pleased to meet you.
از آشناییتون خوشحالم.
نکته: بعدش «with» میاد: «pleased with something».
- قول دادن؛ قول
I promise to call you tomorrow.
قول میدم فردا بهت زنگ بزنم.
نکته: سر قول ماندن «keep a promise» و زیر قول زدن «break a promise».
- جواب دادن؛ جواب
She didn’t reply to my message.
به پیامم جواب نداد.
نکته: بعدش «to» میاد: «reply to a message».
- امن، در امان
Is it safe to swim here?
شنا کردن اینجا امنه؟
- حقه، ترفند؛ فریب دادن
He played a trick on his sister.
سر خواهرش کلاه گذاشت (شوخی کرد).
- بهخوبی؛ سالم، خوب (حال)
She speaks English well.
انگلیسی رو خوب صحبت میکنه.
نکته: «good» صفته و «well» قید: «She sings well»، نه «She sings good».
خودت رو امتحان کن
این کلمهها رو با نوا تمرین کن
نوا کلمهها رو در چالش روزانه مرور میکنه و باهات در یک گفتگوی واقعی به کار میبره تا فراموش نشن.