لغات انگلیسی ضروری برای مصاحبه‌ی کاری

این ۱۲ کلمه تقریباً در هر مصاحبه‌ی کاری به انگلیسی شنیده می‌شن. معنی و تلفظ هر کدوم رو ببین، جمله‌ها رو بلند بخون و آخر صفحه خودت رو با کوییز امتحان کن.

۱۲ کلمهمعنی + تلفظ + مثالکوییز آخر صفحه
  1. ۱experience/ɪkˈspɪriəns/اسم
    تجربه، سابقه

    I have five years of experience in sales.

    پنج سال سابقه در فروش دارم.

    نکته: سابقه‌ی کاری غیرقابل‌شمارشه: «work experience» درسته، نه «work experiences».

  2. ۲skill/skɪl/اسم
    مهارت

    Communication is an important skill.

    ارتباط یک مهارت مهمه.

  3. ۳strength/streŋθ/اسم
    نقطه‌ی قوت؛ قدرت

    My biggest strength is solving problems.

    بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوتم حل مسئله‌ست.

    نکته: آخرش «ng» و بعد «th» داره؛ «th» رو مثل think بگو، نه «س».

  4. ۴weakness/ˈwiːknəs/اسم
    نقطه‌ی ضعف

    My weakness is that I sometimes work too long.

    نقطه‌ی ضعفم اینه که گاهی زیادی کار می‌کنم.

  5. ۵salary/ˈsæləri/اسم
    حقوق

    What salary are you expecting?

    چه حقوقی مد نظرته؟

    نکته: «salary» حقوق ثابت ماهانه یا سالانه‌ست؛ برای دستمزد ساعتی یا روزانه «wage» می‌گن.

  6. ۶position/pəˈzɪʃən/اسم
    موقعیت شغلی، سمت

    I am applying for the position of designer.

    برای موقعیت طراح درخواست دادم.

  7. ۷apply/əˈplaɪ/فعل
    درخواست دادن

    I applied for three jobs this week.

    این هفته برای سه شغل درخواست دادم.

    نکته: برای خود شغل «apply for a job» و برای شرکت «apply to a company» می‌گن.

  8. ۸resume/ˈrezəmeɪ/اسم
    رزومه

    Please send your resume by Friday.

    لطفاً رزومه‌ات رو تا جمعه بفرست.

    نکته: در انگلیسی بریتانیایی به رزومه «CV» می‌گن.

  9. ۹deadline/ˈdedlaɪn/اسم
    مهلت، ضرب‌الاجل

    The deadline for applications is Monday.

    مهلت درخواست‌ها دوشنبه‌ست.

  10. ۱۰colleague/ˈkɑːliːɡ/اسم
    همکار

    My colleagues helped me a lot.

    همکارهام خیلی کمکم کردن.

    نکته: «ue» آخرش خونده نمی‌شه: «کالیگ».

  11. ۱۱responsible/rɪˈspɑːnsəbəl/صفت
    مسئول

    I was responsible for a team of four.

    مسئول یک تیم چهارنفره بودم.

    نکته: بعدش «for» میاد، نه «of»: «responsible for».

  12. ۱۲achievement/əˈtʃiːvmənt/اسم
    دستاورد

    Finishing the project early was my biggest achievement.

    زودتر تموم کردن پروژه بزرگ‌ترین دستاوردم بود.

خودت رو امتحان کن

این کلمه‌ها رو با نوا تمرین کن

نوا کلمه‌ها رو در چالش روزانه مرور می‌کنه و باهات در یک گفتگوی واقعی به کار می‌بره تا فراموش نشن.

ثبت‌نام زودهنگام

لیست‌های دیگه