معنی کلمهی solve به فارسی
solve
حل کردن
To find an answer to a problem.
جملههای نمونه
Can you solve this puzzle?
میتونی این معما رو حل کنی؟
We need to solve this problem quickly.
باید این مشکل رو سریع حل کنیم.
این کلمه در ۴۰۰۰ واژهی ضروری انگلیسی — کتاب ۱، واحد ۳ هست.