معنی کلمهی fail به فارسی
fail
شکست خوردن، رد شدن
Not to succeed.
جملههای نمونه
He failed his driving test.
در امتحان رانندگی رد شد.
Our first plan failed.
برنامهی اولمون شکست خورد.
این کلمه در ۴۰۰۰ واژهی ضروری انگلیسی — کتاب ۱، واحد ۳ هست.
شکست خوردن، رد شدن
Not to succeed.
He failed his driving test.
در امتحان رانندگی رد شد.
Our first plan failed.
برنامهی اولمون شکست خورد.
این کلمه در ۴۰۰۰ واژهی ضروری انگلیسی — کتاب ۱، واحد ۳ هست.
زبانوا کلمهها رو در چالش روزانه برات مرور میکنه و نوا ازت میخواد در گفتگو ازشون استفاده کنی.