معنی کلمهی smell به فارسی
smell
بو دادن، بو کردن؛ بو
To have a particular smell, or to notice it with your nose.
جملههای نمونه
The kitchen smells of fresh bread.
آشپزخونه بوی نون تازه میده.
I love the smell of rain.
عاشق بوی بارونم.
این کلمه در ۴۰۰۰ واژهی ضروری انگلیسی — کتاب ۱، واحد ۲ هست.