معنی کلمهی unaccustomed به فارسی
unaccustomed
عادتنکرده، ناآشنا
Not used to something.
جملههای نمونه
I am unaccustomed to cold weather.
به هوای سرد عادت ندارم.
She was unaccustomed to speaking in public.
به صحبت کردن جلوی جمع عادت نداشت.
نکتهی نوا: بعدش «to» میاد: «unaccustomed to + اسم یا ing».
این کلمه در ۵۰۴ واژهی ضروری، درس ۱ هست.