معنی کلمهی numb به فارسی
numb
بیحس، کرخت
Unable to feel anything.
جملههای نمونه
My fingers were numb with cold.
انگشتهام از سرما بیحس شده بود.
The dentist made my mouth numb.
دندونپزشک دهنم رو بیحس کرد.
نکتهی نوا: «b» آخرش خونده نمیشه: «نام».
این کلمه در ۵۰۴ واژهی ضروری، درس ۲ هست.