معنی کلمهی injection به فارسی
injection
آمپول، تزریق
Putting medicine into the body with a needle.
جملههای نمونه
The nurse gave me an injection.
پرستار بهم آمپول زد.
Is the injection painful?
آمپولش درد داره؟
این کلمه در پیش دکتر هست.
آمپول، تزریق
Putting medicine into the body with a needle.
The nurse gave me an injection.
پرستار بهم آمپول زد.
Is the injection painful?
آمپولش درد داره؟
این کلمه در پیش دکتر هست.
زبانوا کلمهها رو در چالش روزانه برات مرور میکنه و نوا ازت میخواد در گفتگو ازشون استفاده کنی.