معنی کلمهی fever به فارسی
fever
تب
A body temperature that is higher than normal.
جملههای نمونه
She has a high fever.
تب بالایی داره.
I had a fever all night.
تمام شب تب داشتم.
این کلمه در پیش دکتر هست.
تب
A body temperature that is higher than normal.
She has a high fever.
تب بالایی داره.
I had a fever all night.
تمام شب تب داشتم.
این کلمه در پیش دکتر هست.
زبانوا کلمهها رو در چالش روزانه برات مرور میکنه و نوا ازت میخواد در گفتگو ازشون استفاده کنی.